تاریخ امروز: جمعه, 29 اردیبهشت 1391
لیلةالقدر 14) حيوة القلوب جلد 3 باب اول : فصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب

ویژه نامه ها

باب اول : فصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي   
یکشنبه, 16 بهمن 1390 ساعت 09:05
فهرست مقاله
باب اول : فصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب
ادامه - فصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب
ادامه - فصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب
ادامه - فصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب
منابع
همه مقالات
باب اول : در بيان نسب شريف و خلقت با كرامت حضرت رسول اکرم ص و احوال والدين و اجداد عالى شاءن آن حضرت ؛
حفر زمزم و قربانى كردن عبداللهفصل پنجم : در بيان حفر زمزم و قربانى كردن عبدالله و ساير احوال عبدالمطلب و اولاد آن حضرت است
- شيخ كلينى و غير او روايت كرده اند كه : در كعبه دو غزال از طلا بود و پنج شمشير، چون قبيله خزاعه غالب شدند بر قبيله جرهم و خواستند كه حرم را از ايشان بگيرند جرهم آن شمشيرها و دو آهوى طلا را در چاه زمزم افكندند و آن چاه را به سنگ و خاك انباشته كردند به نحوى كه اثرش ظاهر نبود كه ايشان آنها را بيرون نياورند؛ و چون قصى جد عبدالمطلب بر خزاعه غالب شد و مكه را از ايشان گرفت موضع زمزم بر ايشان مشتبه ماند و ندانستند تا زمان عبدالمطلب كه رياست مكه معظمه به او منتهى شد، و در پيش كعبه فرشى از براى او مى گستردند كه براى ديگرى در آنجا فرشى نمى گستردند، شبى نزد كعبه خوابيده بود در خواب ديد كه شخصى با او گفت : ((حفر نما بره را)) چون بيدار شد ندانست كه ((بره )) چيست ؛ شب ديگر در همان موضع به خواب رفت و همان شخص را در خواب ديد كه گفت : ((حفر نما طيبه را))؛ پس شب سوم به خواب او آمد و گفت : ((حفر نما مضنونه را)) پس شب چهارم به خواب آمد و گفت : ((حفر نما زمزم را كه هرگز آبش تمام نشود و بياشامند از آن حاجيان و بكن آن را در جايى كه كلاغ بال سفيدى نشيند نزد سوراخ موران )) در برابر چاه زمزم سوراخى بود كه موران از آن بيرون مى آمدند و هر روز كلاغ بال سفيدى مى آمد و آن موران را بر مى چيد.
چون عبدالمطلب اين خواب را ديد تعبير خوابهاى خود را فهميد و موضع زمزم را دانست ، پس نزد قريش آمد و فرمود: من چهار شب خواب ديدم در باب كندن زمزم و آن مايه فخر و عزت ماست ، بيائيد تا آن را حفر نمائيم ، ايشان قبول نكردند، پس خود متوجه كندن آن شد و يك پسر داشت در آن وقت كه او را حارث مى گفتند و او را يارى مى كرد بر كندن زمزم ، چون كار بر او دشوار شد به نزد كعبه آمد و دستها بسوى آسمان بلند كرد و به درگاه حق تعالى تضرع نمود و نذر كرد كه اگر خدا ده پسر او را روزى كند يكى از آنها را كه دوست تر دارد قربانى كند.
پس چون بسيار كند و رسيد به جايى كه عمارت حضرت اسماعيل در چاه نمايان شد و دانست كه به آب رسيده است ((الله اكبر)) گفت : پس قريش گفتند ((الله اكبر)) و گفتند: اى پدر حارث ! اين فخر و كرامت ماست و ما را در آن بهره اى هست و بر تو آن را مسلم نخواهيم گذاشت .
عبدالمطلب فرمود: شما مرا در حفر آن يارى نكرديد، اين مخصوص من و فرزندان من است تا روز قيامت .(54)
و به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : چون عبدالمطلب زمزم را حفر نمود و به قعر چاه رسيد از يك جانب چاه بوى بدى وزيد كه او را ترسانيد و فرزندش حارث به آن سبب از چاه بيرون آمد و او تنها ماند، و ثبات قدم نمود و ديگر كند تا آنكه به چشمه اى رسيد كه از آن بوى مشك ساطع بود، چون يك ذراع ديگر كند خواب او را ربود و در خواب ديد مرد بلند دست خوشروى خوش موى نيكو جامه خوشبوئى به او گفت : ((بكن تا غنيمت يابى و اهتمام نما تا سالم بمانى ، و آنچه بيابى ذخيره منما تا وارثان تو قسمت كنند بلكه خود صرف كن ، شمشيرها از غير توست و طلا از توست ، قدر تو از همه عرب بزرگتر است ، پيغمبر عرب از تو بيرون خواهد آمد، و ولى اين امت و وصى آن پيغمبر از تو بهم خواهد رسيد، و از نسل تو خواهد بود اسباط و نجيبان و حكما و دانايان و بينايان و شمشيرها از ايشان خواهد بود، و پيغمبرى آن پيغمبر در قرن بعد از تو خواهد بود و خدا به او زمين را به نور هدايت روشن گرداند و شياطين را از اقطار زمين بيرون كند و ذليل گرداند ايشان را بعد از عزت و هلاك گرداند ايشان را بعد از قوت ، و بتها را ذليل و عابدان آنها را به قتل رساند هر جا كه باشند، و بعد از او باقى ماند ديگرى از نسل تو كه برادر و وزير او باشد و سنش از او كمتر باشد، او بتها را در هم شكند و در همه امور مطيع آن پيغمبر باشد، و آن پيغمبر هيچ امرى را از او مخفى ندارد و هر داهيه اى كه بر او واقع شود با او مشورت نمايد)).
چون عبدالمطلب از خواب بيدار شد و در امر اين خواب متحير ماند، ناگاه در پهلوى خود سيزده شمشير ديد، چون آنها را گرفت و خواست بيرون آيد با خود انديشه كرد كه : چگونه بيرون روم كه هنوز حفر را تمام نكرده ام ؟ چون يك شبر ديگر كند شاخها و سر آهوى طلا پيدا شد وقتى كه بيرون آورد ديد بر آن نقش كرده اند: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله ، فلان خليفه الله و معنى فقره آخر اين است كه حضرت صاحب الامر عليه السلام خليفه خداست .
پس چون عبدالمطلب آب را بيرون آورد و آنها را برداشته خواست از چاه بالا رود شيطان را به صورت مار سياهى ديد كه پيش از او از چاه بالا مى رود، شمشير زد و اكثر دمش را انداخته و ناپيدا شد، حضرت قائم عليه السلام او را تمام كش خواهد نمود.
پس عبدالمطلب خواست مخالفت از خواب كند و شمشيرها را بر در خانه كعبه نصب نمايد، پس چون به خواب رفت همان شخص را مجددا در خواب ديد كه به او خطاب نمود: اى شيبه الحمد! شكر كن پروردگار خود را زيرا كه بزودى تو را زبان زمين خواهد كرد و نام نيك تو را در عالم منتشر خواهد كرد و جميع قريش بعضى به خوف و بعضى به طمع پيروى تو خواهند نمود، شمشيرها را در جاهاى خود قرار ده.
عبدالمطلب چون از خواب بيدار شده با خود گفت : اگر آن كه در خواب مى بينم از جانب پروردگار من است ، امر امر اوست ، و اگر شيطان است همان خواهد بود كه دم او را قطع كردم .
چون شب شد و باز به خواب رفت گروهى بسيار از مردان و اطفال ديد كه به نزد او آمدند و گفتند: ما اتباع فرزندان توئيم و ما در آسمان ششم ساكنيم ، شمشيرها از تو نيست ، دخترى از قبيله بنى مخزوم خواستگارى نما و بعد از او از ساير قبائل عرب دختران بخواه ، اگر مال ندارى حسب بزرگ دارى و مردم دختر به تو خواهند داد و اين سيزده شمشير را به فرزندان آن دختر كه از بنى مخزوم است بده و بيش از اين براى تو بيان نمى كنم ، يكى از آن شمشيرها از دست تو ناپيدا مى شود و در فلان كوه پنهان خواهد شد و ظاهر شدن آن علامت ظهور قائم آل محمد عليه السلام خواهد بود.
پس عبدالمطلب بيدار شد و شمشيرها را در گردن خود انداخت و بسوى ناحيه اى از نواحى مكه روان شد، پس يك شمشير كه از همه نازكتر و لطيفتر بود ناپيدا شد و از همان موضع ظاهر خواهد شد براى حضرت قائم عليه السلام .
پس احرام بست به عمره و داخل مكه شد و به آن شمشيرها و آهوها بيست و يك طواف كرد و در اثناى طواف مى گفت : خداوندا! وعده خود را راست گردان و گفتار مرا ثابت گردان و ياد مرا منتشر گردان و بازوى مرا محكم كن .
پس شمشيرها همه را به فرزندان مخزوميه داد و آن دوازده شمشير به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم و يازده امام تا امام حسن عسكرى عليهم السلام رسيد براى هر يك از ايشان يك شمشير بود و شمشير امام دوازدهم در زمين مخفى شد و زمين به آن حضرت تسليم خواهد نمود.(55)
و در حديث موثق منقول است كه : ابن فضال از حضرت امام رضا عليه السلام سوال نمود از معنى قول حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم كه : منم فرزند دو ذبيح - يعنى دو كس كه هر يك را براى خدا قربانى مى خواستند بكنند -، فرمود: يعنى اسماعيل پسر ابراهيم عليه السلام و عبدالله پسر عبدالمطلب ؛ اما اسماعيل پس آن فرزند حليم است كه حق تعالى بشارت داد به او ابراهيم عليه السلام را و چون با او مشغول اعمال حج شد ابراهيم عليه السلام به او فرمود: در خواب ديدم كه تو را ذبح مى كردم پس نظر و فكر كن چه مى بينى و چه صلاح مى دانى ؟ عرض كرد: اى پدر! بكن به آنچه مامور خواهى گرديد - و نگفت بكن اى پدر آنچه ديدى - بزودى خواهى يافت مرا اگر خدا خواهد از صبر كنندگان .
پس چون ابراهيم عليه السلام عازم گرديد بر ذبح او حق تعالى فدا كرد او را به گوسفندى سياه و سفيد كه در سياهى مى خورد و در سياهى مى آشاميد و در سياهى نظر مى كرد و در سياهى راه مى رفت و در سياهى بول و پشكل مى انداخت ، و پيش از آن چهل سال در باغهاى بهشت چريده بود و از رحم ماده بيرون نيامده بود بلكه حق تعالى فرموده بود: باش ، پس هست شده بود براى آنكه فداى اسماعيل عليه السلام باشد؛ پس هر گوسفند كه در منى كشته مى شود فداى آن حضرت است تا روز قيامت .
و ذبيح ديگر قصه اش آن است كه : حضرت عبدالمطلب عليه السلام به حلقه در كعبه چسبيده و دعا كرد كه حق تعالى ده پسر او را كرامت فرمايد و نذر كرد با خدا كه اگر اين نعمت براى او حاصل گردد يكى از ايشان را قربانى كند؛ پس حق تعالى ده پسر او را كرامت كرد، گفت : خدا براى من وفا كرد من نيز بايد به نذر خود وفا كنم ؛ پس فرزندان خود را داخل خانه كعبه نمود و سه دفعه ميان ايشان قرعه زد و هر مرتبه به نام عبدالله (پدر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ) - كه گرامى ترين اولاد او نزد او بود - بيرون آمد، پس او را خوابانيد و به ذبح او عازم گرديد، چون اين خبر به اكابر قريش رسيد جمع شدند و او را از آن عمل ممانعت كردند، زنان عبدالمطلب حاضر و صدا به شيون بلند كردند، پس عاتكه دختر عبدالمطلب گفت : اى پدر! عذر ميان خود و خدا تمام كن در كشتن فرزند خود.
عبدالمطلب گفت : اى فرزند! چگونه عذر تمام كنم كه توئى صاحب بركت ؟


 

افزودن نظر


مطالب برگزیده سایت

تبلیغات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر(5)

کلام روز

برگزاری مراسم بيست‌ و نهمین سالروز شهادت
«محمد بروجردي مسیح کردستان»
و ناگفته های ؛ دل سوخته مادر شهید بروجردی در ادامه مطلب
سالروز شهادت «محمد بروجردي»
روز پنج شنبه 28 ارديبهشت ماه همزمان با بيست ‌و نهمین سالروز شهادت سرلشكر پاسدار شهيد «محمد بروجردي»، مراسم نکوداشتی از ساعت 20 تا 22/30 در میدان سپاه خیابان پادگان ولی عصر"عج" حسینیه فاطمه الزهرا"س" با حضور خانواده شهيد، فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس برگزار مي‌شود.
ادامه مطلب...

ویژه نامه عید غدیر خم

مفاد حديث غدير خم
غدير و شعر و شعراء
غديريه اميرالمومنين على ع
غديريه حسان بن ثابت انصارى
غديريه قيس بن سعد 1
غديريه قيس بن سعد 2
غديريه عمرو بن عاص 1
غديريه عمرو بن عاص 2
غديريه عمرو بن عاص 3
غديريه محمد حميرى
اشعار ابو مستهل كميت
غديريه هاي سيد حميرى 1
غديريه هاي سيد حميرى 2
اشعار و قصيده عبدى كوفى
اشعار ابو تمام طايى
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 1
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 2
غديريه ابو اسماعيل علوى
غديريه وامق مسيحى
عربده هاى تعصب جاهليت
غديريه ابن رومى
غديريه افوه حمانى
نقد کتاب عقد الفريد
نقد کتاب انتصار
نقد کتاب ابن حزم اندلسي
نقد کتاب ملل و نحل
نقد کتاب منهاج السنه
يك ايراد مردود به آيه ولايت
اسلام و وحدت مسلمين
غديريه افوه حمانى
محاضرات تاريخ الامم الاسلاميه
اتهامات يک مستشرق
اتهامات موسي جارالله
اشعار ابن الطباطبا اصفهانى
اشعار ابن علويه و كسرى
اشعار المفجع
اشعار ابو القاسم صنوبرى
اشعار قاضى تنوخى
اشعار ابوالقاسم الزاهى
اشعار امير ابو فراس الحمدانى
غديريه ابوالفتح كشاجم
غديريه ناشى صغير
غديريه بشنوى كردى
غديريه صاحب ابن عباد
غديريه جرجانى
غديريه ابن حجاج بغدادى
غديريه ابو العباس ضبى
غديريه ابو رقعمق انطاكى
غديريه ابو العلاء سروى
غديريه ابو محمد عوني
غديريه ابن حماد عبدى
غديريه ابوالفرج رازى
غديريه جعفر بن حسين
غديريه ابوالنجيب طاهر
غديريه شريف رضى
ساير غديريه ها 1
ساير غديريه ها 2
ساير غديريه ها 3
ساير غديريه ها 4

کتابخانه تاریخ اسلام

منوی کاربري