| جزء هفدهم ؛ تفسیر سوره حج [22] قسمت 1 |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||||||||
| یکشنبه, 09 بهمن 1390 ساعت 09:02 | ||||||||||
صفحه 1 از 5 برگزيده تفسير نمونه جلد سوم
- جزء هفدهم ؛ تفسیر سوره حج [22] قسمت 1 اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 78 آيه است - محتواى سوره :- ايـن سـوره به خاطر بخشى از آياتش كه پيرامون حج سخن مى گويد به نام ((سوره حج )) ناميده شده است . و از آنـجـا كـه دستور حج آن هم با ذكر قسمتى از جزئيات آن , و همچنين دستور جهاد , تناسب با وضع مسلمانان در مدينه دارد, آيات اين سوره از جهاتى شبيه سوره هاى ((مدنى )) است . از نظر محتوا مطالب اين سوره را به چند بخش مى توان تقسيم كرد: 1ـ آيـات فـراوانـى از آن در زمـيـنه ((معاد)) و دلائل منطقى آن , و انذار مردم غافل از صحنه هاى قيامت , و مانند آن است . 2ـ بخش قابل ملاحظه اى نيز از مبارزه با شرك و مشركان , سخن مى گويد. 3ـ در بخش ديگر مردم را به بررسى سرنوشت عبرت انگيز گذشتگان وعذابهاى دردناك الهى كه بر آنها نازل شد دعوت كرده . 4ـ و بخش ديگر پيرامون مساله حج و سابقه تاريخى آن است . 5ـ بخشى از آن پيرامون مبارزه با دشمنان مهاجم , است . 6ـ و سرانجام قسمتى از آن پند و اندرزهايى است در زمينه هاى مختلف زندگى و تشويق به نماز و زكات و توكل و توجه به خداوند. فضيلت تلاوت سوره : در حـديـثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((هركس سوره حج رابخواند خداوند پاداش حج و عمره را به او مى دهد به تعداد تمام كسانى كه درگذشته و آينده حج و عمره به جا آورده يا خواهند آورد))!. بـدون شـك ايـن ثواب و فضيلت عظيم تنها براى تلاوت لفظى نيست , تلاوتى است انديشه ساز, و انديشه اى است عمل پرور. به نام خداوند بخشنده بخشايشگر (آيه ) زلزله عظيم رستاخيز: اين سوره با دو آيه تكان دهنده و هيجان انگيز پيرامون رستاخيز و مقدمات آن شروع مى شود, آياتى كـه بـى اختيار انسان را از اين زندگى گذراى مادى بيرون مى برد,و به آينده هول انگيزى كه در انتظار اوست متوجه مى سازد. نـخـسـت عـمـوم مـردم را بدون استثنا مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى مردم ! ازپروردگارتان بـترسيد, و پرهيزكارى پيشه كنيد كه زلزله رستاخيز, جريان مهم وعظيمى است )) (يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شى عظيم ). خـطـاب ((يا ايها الناس )), دليل روشنى است بر اين كه هيچ گونه تفاوت وتبعيضى از نظر نژاد و زبـان و اعصار و قرون و مكانها و مناطق جغرافيايى و طوائف وقبائل در آن نيست , و مؤمن و كافر, كوچك و بزرگ , پير وجوان , مرد و زن امروز وآينده همه در آن شريكند. (آيـه ) ايـن آيـه نـمـونه هايى از بازتاب اين وحشت عظيم را در چند جمله بيان كرده , مى گويد: ((روزى كـه آن را مى بينيد [ زلزله رستاخيز آن چنان وحشت سراپاى همه را فرا مى گيرد كه ] هر مـادر شـيـردهـى , كـودك شـيـرخوارش را فراموش مى كند)) (يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما ارضعت ). ((و هر باردارى (در آن صحنه باشد) جنين خود را سقط مى كند)) (وتضع كل ذات حمل حملها). سـومين بازتاب اين كه : ((مردم را به صورت مستان مى بينى , در حالى كه مست نيستند!)) (وترى الناس سكارى وماهم بسكارى ). ((ولى عذاب خدا شديد است )) (ولكن عذاب الله شديد). (آيه ) پيروان شيطان ! از آنـجـا كه در آيات گذشته ترسيمى از وحشت عمومى مردم به هنگام وقوع زلزله قيامت بود در اين آيه حال گروهى از بى خبران را منعكس مى كند كه چگونه ازچنين حادثه عظيمى غافلند. مى گويد: ((گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى در باره خدا به مجادله برمى خيزند)) (ومن الناس من يجادل فى اللّه بغير علم ). گـاه در اصـل تـوحيد و يگانگى حق و نفى هرگونه شريك جدال مى كنند, و گاه در قدرت خدا نـسـبـت به مساله احياى مردگان و بعث و نشور, و در هر صورت هيچ گونه دليلى بر گفته هاى خود ندارند. سـپـس اضافه مى كند: اين گونه افراد كه تابع هيچ گونه منطق و دانشى نيستند((از هر شيطان سركش و متمردى تبعيت مى كنند)) (وتتبع كل شيطان مريد). نه از يك شيطان كه از همه شيطانها! اعم از شياطين انس و جن كه هر يك ازآنها براى خود نقشه و برنامه و حيله و دامى دارند. (آيـه ) در اين آيه مى گويد: ((بر او نوشته و مقرر شده است كه هر كس حلقه اطاعت و ولايتش را بر گردن نهد بطور مسلم گمراهش مى سازد و به آتش سوزان راهنمائيش مى كند)) (كتب عليه انه من تولا ه فانه يضله ويهديه الى عذاب السعير). (آيه ) دلائل معاد در عالم جنين و گياهان از آنـجا كه در آيات گذشته گفتگو از ترديد مخالفان در ((مبدا)) و ((معاد)) بود دراين آيه به دو دلـيـل مـحـكـم و مـنطقى براى اثبات معاد جسمانى استدلال شده است ,يكى از طريق توجه به تحولات دوران جنينى , و ديگرى از طريق تحولات زمين به هنگام نمو گياهان . نخست همه انسانها را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى مردم ! اگر در رستاخيزشك داريد (به اين نـكته توجه كنيد كه :) ما شما را از خاك آفريديم , سپس از نطفه , وبعد, از خون بسته شده و سپس از مـضـغه [ چيزى شبيه گوشت جويده شده ] كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شـكل )) (يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغير مخلقة ). همه اينها به خاطر آن است ((تا براى شما آشكار سازيم )) كه بر هر چيز قادريم (لنبين لكم ). ((و جنينهايى را كه بخواهيم تا مدت معينى در رحم (مادران ) قرارمى دهيم )) (ونقر فى الا رحام ما نـشـا الـى اجل مسمى ) تا دوران تكاملى خود را طى كنند, و آنچه را بخواهيم ساقط مى كنيم و از نيمه راه از مدارخارجش مى سازيم . ((از آن پـس (يـك دوران انـقلابى جديد آغاز مى شود و) ما شما را به صورت طفل (از شكم مادر) بيرون مى فرستيم )) (ثم نخرجكم طفلا ). به اين ترتيب دوران زندگى محدود و وابسته شما در شكم مادر پايان مى پذيرد, و قدم به محيطى وسيعتر, مملو از نور و صفا و امكانات بسيار فزونترمى گذاريد. بـاز چـرخهاى حركت تكاملى شما متوقف نمى شود, و همچنان سريع در اين راه به پيشروى ادامه مى دهيد ((سپس هدف اين است كه به حد رشد و بلوغ (و كمال جسم و عقل ) برسيد)) (ثم لتبلغوا اشدكم ). در ايـنـجـا جـهل تبديل به دانايى , و ضعف و ناتوانى تبديل به قدرت و توانايى و وابستگى مبدل به استقلال مى شود. ولى اين چرخ باز متوقف نمى گردد هر چند ((در اين ميان بعضى از شمامى ميرند و بعضى آن قدر عمر مى كنند كه به بدترين مرحله زندگى (و پيرى )مى رسند)) (ومنكم من يتوفى ومنكم من يرد الى ارذل العمر). ((آنچنان كه بعد از علم و آگاهى , چيزى نمى دانند!)) (لكيلا يعلم من بعدعلم شيئا). اين ضعف و ناتوانى و پژمردگى دليل بر فرا رسيدن يك مرحله انتقالى جديداست , همان گونه كه سستى پيوند ميوه با درخت دليل بر رسيدگى آن و وصول به مرحله جدايى است . سـپـس بـه بيان دليل دوم كه زندگى و حيات گياهان است پرداخته , مى گويد:((زمين را (در فـصـل زمستان ) خشك و مرده مى بينى , اما هنگامى كه آب باران بر آن فرو مى فرستيم , به حركت در مـى آيـد و مى رويد, و از هر نوع گياهان زيبا مى روياند)) (وترى الا رض هامدة فاذا انزلنا عليها الما اهتزت وربت وانبتت من كل زوج بهيج ). (آيـه ) در ايـن آيـه و آيه بعد به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى كلى , هدف اصلى از بيان اين دو دليل را ضمن بازگويى پنج نكته تشريح مى كند:. 1ـ نـخـسـت مـى گـويـد: ((آنچه (در آيات قبل از مراحل مختلف حيات در موردانسانها و جهان گياهان ) بازگو شد براى اين است كه (بدانيد) خداوند حق است )) (ذلك بان الله هو الحق ). و چـون او حق است نظامى را كه آفريده نيز حق است , بنابراين نمى تواندبيهوده و بى هدف باشد و چـون ايـن جـهـان بـى هدف نيست و از سوى ديگر هدف اصلى را در خود آن نمى يابيم يقين پيدا مى كنيم كه معاد و رستاخيزى در كار است . 2ـ ايـن نظام حاكم بر جهان حيات به ما مى گويد: ((و اوست كه مردگان را زنده مى كند)) (وانه يحيى الموتى ). هـمـان كـسـى كـه لباس حيات بر تن خاك مى پوشاند, و نطفه بى ارزش را به انسان كاملى مبدل مى سازد, و زمينهاى مرده را جان مى دهد او مردگان را حيات نوين مى بخشد. 3ـ هدف ديگر اين است كه بدانيد ((خدا بر هر چيز تواناست )) و چيزى دربرابر قدرت او غيرممكن نيست (وانه على كل شى قدير). آيـا كـسى كه مى تواند خاك بى جان را تبديل به نطفه كند و آن را درمراحل حيات پيش ببرد قادر نيست كه انسان را بعد از مرگ به زندگى جديدبازگرداند؟. (آيـه ) چـهـارم : و بـاز هـمه اينها براى اين است كه بدانيد: ((رستاخيز آمدنى است و شكى در آن نيست )) (وان الساعة آتية لا ريب فيها). 5ـ و ايـنـهـا هـمه مقدمه اى است براى آخرين نتيجه و آن اين كه : ((خداوند تمام كسانى را كه در قبرها آرميده اند زنده مى كند)) (وان الله يبعث من فى القبور). در نتيجه رستاخيز و بعث مردگان نه تنها امكان پذير است بلكه قطعا تحقق خواهد يافت .
|
|