| جزء هفدهم ؛ تفسیر سوره انبيا [21] قسمت 2 |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||||||
| شنبه, 08 بهمن 1390 ساعت 09:05 | ||||||||
صفحه 1 از 3 برگزيده تفسير نمونه جلد سوم
- جزء هفدهم ؛ تفسیر سوره انبيا [21] قسمت 2 اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و 112 آيه است (آيه )ايوب را از گرداب مشكلات رهايى بخشيديم - در ايـنـجـا از سـرگذشت آموزنده يكى ديگر از پيامبران بزرگ خدا سخن مى گويد؛ او ((ايوب )) و دهمين پيامبرى است كه در سوره انبيا اشاره به گوشه اى اززندگانى او شده است . ((ايوب )) سرگذشتى غم انگيز, و در عين حال پرشكوه و با ابهت دارد, صبر وشكيبايى او مخصوصا در برابر حوادث ناگوار عجيب بود, به گونه اى كه ((صبرايوب )) يك ضرب المثل قديمى است . مـى فرمايد: ((و ايوب را (به يادآور) هنگامى كه پروردگارش را خواند (وعرضه داشت ): بدحالى و مشكلات به من روى آورده و تو مهربانترين مهربانانى )) ! (وايوب اذ نادى ربه انى مسنى الضر وانت ارحم الراحمين ). (آيه ) اين آيه مى گويد: ((به دنبال اين دعاى ايوب , خواسته اش رااجابت كرديم و رنج و ناراحتى او را برطرف ساختيم )) (فاستجبنا له فكشفنا ما به من ضر). ((و خانواده او را به او بازگردانديم , و همانندشان را به آنها افزوديم )) (وآتيناه اهله ومثلهم معهم ). ((تا رحمتى از ناحيه ما (بر آنها) باشد و هم يادآورى و تذكرى براى عبادت كنندگان پروردگار)) (رحمة من عندنا وذكرى للعابدين ). تـا مـسـلـمـانان بدانند مشكلات هر قدر زياد باشد و گرفتاريها هر قدر فراوان ودشمنان هر قدر فـشـرده بـاشـنـد باز با گوشه اى از لطف پروردگار همه اينها برطرف شدنى است , نه تنها زيانها جبران مى شود بلكه گاهى خداوند به عنوان پاداش صابران با استقامت همانند آنچه از دست رفته نيز بر آن مى افزايد. (آيه ) اسماعيل و ادريس و ذاالكفل قـرآن در ايـنجا اشاره به مقام شكيبايى سه نفر ديگر از پيامبران الهى كرده ,مى گويد: اسماعيل و ادريـس و ذاالـكـفـل را (به يادآور) كه همه آنها از صابران وشكيبايان بودند)) (واسمعيل وادريس وذاالكفل كل من الصابرين ). هـريـك از آنـهـا در طـول عـمر خود در برابر دشمنان و يا مشكلات طاقت فرساى زندگى صبر و مقاومت به خرج دادند و هرگز در برابر اين حوادث زانو نزدند وهريك الگويى بودند از استقامت و پايمردى . (آيـه ) سـپـس بـزرگـتـريـن موهبت الهى را در برابر اين صبر و استقامت براى آنان چنين بيان مى كند: ((و ما آنها را در رحمت خود داخل كرديم , چرا كه آنها ازصالحان بودند)) (وادخلناهم فى رحمتنا انهم من الصالحين ). (آيه ) نجات يونس از آن زندان وحشتناك ايـن آيـه و آيـه بـعـد نيز گوشه اى از سرگذشت پيامبر بزرگ ((يونس )) را بيان كرده ,مى گويد: وذالـنون را به يادآر هنگامى كه خشمگين (بر قوم بت پرست و نافرمان خويش ) از ميان آنها رفت )) (وذاالنون اذ ذهب مغاضبا). ((او گمان مى كرد كه ما (زندگى را) بر او تنگ نخواهيم كرد)) (فظن ان لن نقدر عليه ). او گمان مى كرد تمام رسالت خويش را در ميان قوم نافرمانش انجام داده است و حتى ترك اولايى در اين زمينه نكرده , در حالى كه اولى اين بود كه بيش ازاين در ميان آنها بماند و صبر و استقامت به خرج دهد و دندان بر جگر بفشارد شايدبيدار شوند و به سوى خدا آيند. سرانجام به خاطر همين ترك اولى او را در فشار قرار داديم , نهنگ عظيمى اورا بلعيد ((پس او در آن ظـلـمتهاى متراكم صدا زد خداوندا ! جز تو معبودى نيست )) (فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت ). ((خـداونـدا ! پـاك و مـنزهى , من از ستمكاران بودم )) ! (سبحانك انى كنت من الظالمين ) هم بر خـويش ستم كردم و هم بر قوم خود, مى بايست بيش از اين ,ناملايمات و شدايد و سختيها را پذيرا مى شدم , تن به همه شكنجه ها مى دادم شايدآنها به راه آيند. (آيـه ) ((سـرانجام ما دعاى او را اجابت كرديم و از غم و اندوه رهائيش بخشيديم )) (فاستجبنا له ونجيناه من الغم ). آرى ((و اين گونه ما مؤمنان را نجات مى بخشيم )) (وكذلك ننجى المؤمنين ). اين يك برنامه اختصاصى براى يونس نبود, بلكه هر كس از مؤمنان از تقصيرخويش , عذر به درگاه خدا آورد, و از ذات پاكش مدد و رحمت طلبد ما دعايش رامستجاب و اندوهش را برطرف خواهيم كرد. (آيه ) نجات زكريا از تنهايى در اين آيه و آيه بعد گوشه اى از سرگذشت دو شخصيت ديگر از پيامبران بزرگ الهى ((زكريا)) و ((يحيى )) را بيان مى كند. نـخـسـت مـى گويد: ((زكريا را به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارش را خواند وعرضه داشت : پـروردگـارا! مـرا تـنها مگذار, و تو بهترين وارثان هستى )) (وزكريا اذنادى ربه رب لا تذرنى فردا وانت خير الوارثين ). سـالـهـا بـر عمر زكريا گذشت , و برف پيرى بر سرش نشست , اما هنوز فرزندى نداشت , و از سوى ديگر همسرى عقيم و نازا داشت . او در آرزوى فـرزنـدى بود كه بتواند برنامه هاى الهى او را تعقيب كند؛ در اين هنگام با تمام قلب به درگاه خدا روى آورد و تقاضاى فرزند صالح و برومندى كرد. (آيـه) خـداوند اين دعاى خالص و سرشار از عشق به حقيقت را اجابت كرد, و خواسته او را تحقق بـخـشـيـد آن چـنان كه مى فرمايد: ((پس ما دعاى او رااجابت كرديم و يحيى را به او بخشيديم )) (فاستجبنا له ووهبنا له يحيى ). و بـراى رسـيـدن بـه ايـن مـقـصود ((همسر نازاى او را اصلاح (و قادر به آوردن فرزند) كرديم )) (واصلحنا له زوجه ). سـپـس اشـاره به سه قسمت از صفات برجسته اين خانواده كرده چنين مى گويد: ((آنها در انجام كارهاى خير, سرعت مى كردند)) (انهم كانوا يسارعون فى الخيرات ). ((و آنها به خاطر عشق به طاعت و وحشت از گناه در همه حال ما رامى خواندند)) (ويدعوننا رغبا ورهبا). ((و آنـهـا هـمـواره در برابر ما خشوع داشتند)) خضوعى آميخته با ادب و احترام وترس آميخته با احساس مسؤوليت (وكانوا لنا خاشعين ). ذكر اين صفات سه گانه ممكن است اشاره به اين باشد كه آنها به هنگام رسيدن به نعمت گرفتار غـفـلـتـهـا و غـرورهـايـى كه دامن افراد كم ظرفيت وضعيف الايمان را به هنگام وصول به نعمت مى گيرد نمى شدند. (آيه ) مريم بانوى پاكدامن در ايـن آيـه بـه مـقـام مـريم و عظمت و احترام او و فرزندش حضرت مسيح (ع )اشاره شده است , مى گويد: ((و به ياد آور زنى را كه دامان خود را پاك نگه داشت )) (والتى احصنت فرجها). ((سپس ما از روح خود در او دميديم )) (فنفخنا فيها من روحنا). ((و او و فـرزنـدش [ مـسـيـح ] را نـشـانه بزرگى براى جهانيان قرار داديم )) (وجعلناها وابنها آية للعالمين ).
|
|