| جزء هفدهم ؛ تفسیر سوره انبيا [21] قسمت 1 |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||||||||
| شنبه, 08 بهمن 1390 ساعت 08:04 | |||||||||
صفحه 1 از 4 برگزيده تفسير نمونه جلد سوم
- جزء هفدهم ؛ تفسیر سوره انبيا [21] قسمت 1 اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و 112 آيه است محتواى سوره :1ـ ايـن سـوره چـنانكه از نامش پيداست , سوره پيامبران است , چرا كه نام شانزده پيامبر, بعضى , با ذكر فرازهايى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره دراين سوره آمده است ـ موسى ـ هارون ـ ابـراهـيـم ـ لوط ـ اسحاق ـ يعقوب ـ نوح ـداوود ـ سليمان ـ ايوب ـ اسماعيل ـ ادريس ـ ذاالكفل ـ ذاالنون (يونس ) ـ زكريا ويحيى (ع ). 2ـ ويـژگى سوره هاى ((مكى )) كه از عقايد دينى , مخصوصا از مبدا و معادسخن مى گويد, كاملا در اين سوره منعكس است . 3ـ بـخـش ديـگرى از اين سوره , از پيروزى حق بر باطل , توحيد بر شرك ولشكريان عدل و داد بر جنود ابليس , سخن گفته شده است . جـالـب اين كه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بى خبراز حساب و كتاب آغاز شده , و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. فضيلت تلاوت سوره در حـديثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) چنين نقل شده : ((هر كس سوره انبيارا بخواند خداوند حـسـاب او را آسـان مـى كند (و در محاسبه اعمالش در روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام مى فرستد)). پيداست خواندن مقدمه اى است براى انديشيدن , و انديشيدن مقدمه اى براى ايمان و عمل . به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. (آيـه ) ايـن سـوره با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود,هشدارى تكاندهنده و بيدار كـنـنـده , مـى گـويـد: ((حـسـاب مـردم بـه آنـهـا نـزديـك شده , درحالى كه آنها در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم وهم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بى خبرى سراسر وجودشان را گرفته وگرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب , آن هم از حسابگرى فوق العاده دقيق , داشته باشد و اين چنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هرگونه گناه باشد؟. منظور از نزديك شدن حساب و قيامت آن است كه باقيمانده دنيا در برابرآنچه گذشته كم است , و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى )بخصوص اين كه از پيامبر اسلام (ص ) نـقـل شـده كـه فـرمـود: ((بـعثت من و روز قيامت مانند اين دو است )) ! (به انگشت ((سبابه )) و ((وسطى )) كه در كنار هم قرار دارنداشاره فرمود). (آيـه ) ايـن آيـه يـكـى از نـشـانـه هاى اعراض و روى گردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند, مـى فـرمايد: ((هيچ يادآورى تازه اى از طرف پروردگارشان براى آنها نمى آيد, مگر آنكه با بازى (و شوخى ) به آن گوش مى دهند)) ! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يلعبون ). در حـالـى كه اگر حتى يك بار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسيرزندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. (آيه ) باز براى تاكيد بيشتر مى گويد: ((آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بى خبرى فرو رفته است )) (لا هية قلوبهم ). زيـرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى مى پندارند وطبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بـعـد به گوشه اى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده , مى فرمايد: ((و اين ظالمان گفتگوهاى درگـوشـى خود را (كه براى توطئه انجام مى دهند) پنهان مى دارند, و مى گويند: آيا اين جز يك بشر عادى همچون شماست )) ؟ (واسرواالنجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). حـال كـه او يـك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذسخنش چيزى جز سـحـر نـمى تواند باشد ((پس آيا شما به سراغ سحر مى رويد با اين كه مى بينيد)) ؟ (افتاتون السحر وانتم تبصرون ). آنـهـا در ايـن گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند, يكى بشر بودن پيامبر(ص ) وديگرى برچسب سحر, و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به آنها پاسخ مى دهد. (آيـه ) قـرآن بـه صـورت كلى به آنها از زبان پيامبر(ص ) چنين پاسخ مى گويد: (پيامبر) گفت : پروردگارم همه سخنان را, چه در آسمان باشد و چه درزمين مى داند و او شنوا و داناست )) (قال ربى يعلم القول فى السما والا رض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد, ((چرا كه او هم شـنوا و هم داناست )) (وهو السميع العليم ) او همه چيز رامى داند و از همه كار باخبر است , نه تنها سخنان را مى شنود, بلكه از انديشه هايى كه از مغزها مى گذرد, و تصميمهايى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . (آيه ) بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوييهاى مخالفان , به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مـى گويد: ((آنها گفتند: (آنچه محمد آورده وحى نيست )بلكه خوابهاى آشفته است )) كه آنها را حقيقت و واقعيت مى پندارد ! (بل قالوااضغاث احلا م ). و گاه اين سخن خود را عوض مى كنند و مى گويند: او مرد دروغگويى است كه اين سخنان را ((به خدا افترا بسته )) ! (بل افتريه ). و گـاه مـى گويند: ((نه او يك شاعر است )) و اين آيات مجموعه اى از تخيلات شاعرانه اوست (بل هو شاعر). و در آخـريـن مـرحـلـه مـى گـويند: از همه اينها كه بگذريم اگر او راست مى گويدكه فرستاده خـداست ((پس بايد معجزه اى براى ما بياورد همان گونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الا ولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر(ص ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حق طلب نـبودند, بلكه هدفشان بهانه جويى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . (آيه ) پيامبران همه از نوع بشر بودند: در آيـات گـذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر(ص ) بازگو شده اسـت , در ايـنـجـا نـيـز بـه پاسخ آنها پرداخته , نخست به پيشنهادمعجزات دلخواه آنان به عنوان بـهـانـه گيرى اشاره كرده , مى گويد: ((تمام شهرها وآباديهايى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم (تـقـاضـاى ايـن گـونه معجزات را كردند, ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد) هرگز ايمان نياوردند, آيا اينها ايمان مى آورند))؟! (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناهاافهم يؤمنون ). در ضـمـن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد, نابودى شما حتمى است !. (آيه ) اين آيه به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر(ص )پرداخته , مى گويد: ((ما پـيـش از تو, جز مردانى كه به آنان وحى مى كرديم ,نفرستاديم )) همه انسان بودند و از جنس بشر (وما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ). اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند ((اگر شما نمى دانيد ازآگاهان بپرسيد)) (فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ). (آيـه ) اين آيه توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد,مى گويد: ((و ما پيامبران را پيكرهايى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمرجاويدان نداشتند)) (وما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام وما كانوا خالدين ). رهـبـر انـسانها بايد از جنس خودشان باشد, با همان غرايز, عواطف ,احساسها, نيازها, و علاقه ها, تا دردهاى آنها را لمس كند, و بهترين طريق درمان را باالهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد, تا الگو و اسوه اى براى همه انسانها باشد وحجت را بر همه تمام كند. (آيـه ) سـپـس بـه عـنـوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پـيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بـر آب كـنـيم , آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم , آنها و تـمـام كـسانى را كه مى خواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم )) ! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم ومن نشا واهلكنا المسرفين ). آرى ! همان گونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود,اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگراندرزهاى پى درپى در آنها مؤثر نيفتاد, صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم . (آيـه ) ايـن آيـه در يـك جـمـلـه كـوتاه و پرمعنى , به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده , مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما درآن است آيا تعقل نمى كنيد)) ؟! (لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم افلا تعقلون ). هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه هاست بررسى كـنـد به خوبى مى داند يك معجزه روشن و جاويدان است , باوجود اين معجزه آشكار كه از جهات مـختلف آثار اعجاز در آن نمايان است ـ ازجهت جاذبه فوق العاده , از جهت محتوا, احكام و قوانين , عقايد و معارف و ـ آيا بازدر انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟. الـبـتـه بـيداركننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد, بلكه مشروط است به اين كه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد. (آيه ) چگونه ستمگران در چنگال عذاب گرفتار شدند ؟ در ايـنـجـا بـه دنبال گفتگوهايى كه در باره مشركان و كافران لجوج گذشت سرنوشت آنها را با مقايسه با سرنوشت اقوام پيشين , مشخص مى كند. نخست مى گويد: ((چه بسيار شهرها و آباديهاى ظالم و ستمگرى را درهم شكستيم )) (ولم قصمنا من قرية كانت ظالمة ). ((و بـعد از آنها قوم و جمعيت ديگرى را به روى كار (و به ميدان آزمايش )آورديم )) (وانشانا بعدها قوما آخرين ). (آيـه ) آنـگاه شرح حال آنها را به هنگامى كه دامنه عذاب در آبادى آنهاگسترده مى شد, و وضع بـيـچـارگـى آنـان را در مقابل مجازات الهى مشخص مى كند,مى گويد: ((پس هنگامى كه آنها احساس كردند عذاب الهى مى خواهد دامنشان رابگيرد, پا به فرار گذاردند)) (فلما احسوا ياسنا اذا هم منها يركضون ). درست همانند يك لشكر شكست خورده كه شمشيرهاى برهنه دشمن راپشت سر خود مى بينند و به هر سو پراكنده مى شوند. (آيـه ) امـا بـه عـنوان توبيخ و سرزنش به آنها گفته مى شود: ((فرار نكنيد وباز گرديد به سوى زنـدگـانى پرناز و نعمتتان ! و به سوى كاخها و قصرها و مسكنهاى پر زر و زيورتان , شايد (سائلان بيايند و) و از شما تقاضا كنند)) (لا تركضوا وارجعواالى ما اترفتم فيه ومساكنكم لعلكم تسئلون ). ايـن عـبـارت مـمكن است اشاره به آن باشد كه همواره در اين زندگى پر ناز ونعمتى كه داشتند سـائلان و تـقـاضـاكـنـنـدگـان بر در خانه هايشان رفت و آمد داشتند,بااميد مى آمدند ومحروم بـازمى گشتند به آنها مى گويد: باز گرديد و همان صحنه هاى نفرت انگيز را تكرار كنيد, و اين در حقيقت يك نوع استهزا و سرزنش است . (آيـه ) به هر حال آنها در اين هنگام بيدار مى شوند, آنچه را قبلا شوخى مى پنداشتند به جدى ترين صـورت در بـرابـر خـويش مى بينند وفريادشان بلند مى شود((مى گويند: اى واى بر ما كه ظالم و ستمگر بوديم )) ! (قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين ). (آيـه ) امـا ايـن بيدارى اضطرارى كه در برابر صحنه هاى جدى عذاب براى هركس پيدا مى شود بـى ارزش اسـت , و اثـرى در تـغـيـيـر سرنوشت آنها ندارد, لذاقرآن در اين آيه اضافه مى كند: ((و هـمـچـنـان ايـن سـخن را (واى بر ما ظالم و ستمگربوديم ) تكرار مى كردند تا آنها را درو كرده و خاموش ساختيم )) (فما زالت تلك دعويهم حتى جعلناهم حصيدا خامدين ).
|
|