| قيام توابين و خروج مختار |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||||||
| دوشنبه, 24 آبان 1389 ساعت 23:14 | |||||||
صفحه 1 از 2 بخش ششم : قيام توابين و خروج مختار
قيام توابين‹‹ انتقام از قاتلان امام حسين (ع) ›› يزيد پس از آنكه در سال نخست سلطنت خويش حسين بن على (ع) را به شهادت رساند ، در سال دوم فرمان غارت و كشتار مردم مدينه را صادر كرد و در سومين سال ، به مكه حمله برد و در اين يورش كعبه به آتش كشيده شد (521) سرانجام در صفر سال 64 در گذشت. پس از انتشار خبر مرگ يزيد در سلطنت اموى ، به دليل كناره گيرى معاويه دوم انحطاط موقت رخ داد ، (522) عراق از دست امويان خارج شد و تحت فرمان (( عبدالله بن زبير)) در آمد. همين دگرگونى قدرت ، بهترين فرصت را براى سليمان بن صرد و يارانش فراهم آورد تا بتوانند شالوده قيام (( توابين )) را پايه ريزى كنند. اينان على رغم نگاشتن نامه دعوت امام حسين (ع) به كوفه ، پس از رسيدن آن حضرت به كربلا از يارى امام خوددارى كرده و اينك از دورنگى خويش سخت شرمسار و نادم بودند. نشست اوليه براى تدارك قيام با تعيين اهداف و مشخص كردن رهبرى آن در خانه (( سليمان بن صرد)) تشكيل شد. در اين نشست ، چهار رهبر توابين به نامهاى مسيب بن نجبه فزارى ، عبدالله بن سعد بن نفيل ازدى ، عبدالله بن وال تميمى ، رفاعه ابن شداد بجلى ، بر پيشوايى (( سليمان )) اتفاق كردند. (523) و اين صحابى على (ع) را كه در (( جمل )) و (( صفين (524) )) و (( نهروان )) نيز حضور داشته به فرماندهى قيام برگزيد. (( سليمان )) پس از برگزيده شدن به رهبرى سخنانى گفت كه در قالب آن سخنان هم به اهداف قيام توابين ، هم دوگانگى شخصيت كوفيان و تذبذب خود وى و مردم كوفه نسبت به امام حسين (ع) اشاره شده است. سليمان گفت : اما بعد ، به خدا سوگند بيم دارم در اين روزگار تنگدستى و بليه بزرگ و ستمگرى رايج و گسترده ، عاقبت ما شيعيان ، فضيلت نباشد ما پيش از اين براى آمدن و ديدار اهل بيت پيامبر سر بلند مى كرديم و در مقابل قدمهايشان گردن فرود مى آورديم و به آنها وعده يارى را مى داديم با (وعده ) همراهى خود آنان را به قيام تشويق و تشجيع مى كرديم. چون آنان به كوفه آمدند ، از يارى آنان باز مانديم و خدعه كرديم و در انتظار پايان كار ايشان نشستيم تا آنكه سرانجام فرزند پيامبر را در ميان ما كشتند و سلاله رسول نسل او پاره تن و گوشت و خون و جگر گوشه او تباه شد. امام حسين (ع) از ما يارى مى خواست و انصاف مى طلبيد. و درباره او انصاف نداديم. قوم فاسق سيه كار او را هدف تير و بازيچه نيزه نمودند تا او را كشتند و بعد از كشتن نيز جامه هاى او را كندند و غارت نمودند. هان اى مردم !برخيزيد كه پروردگار شما بر شما خشم گرفته است. هرگز نزد زن و فرزند خود برنگرديد تا خدا از شما راضى شود. به خدا قسم با اين كار باز گمان نمى كنم كه خدا از ما راضى خواهد شد. با قاتلين امام جنگ كنيد و بكشيد يا آنكه كشته شويد. هان جماعت ، از مرگ نترسيد كه هر كه از مرگ بترسد ، خوار خواهد شد. شما همانند (( بنى اسرائيل )) باشيد كه چگونه پيامبر آنان گفت كه شما به خود ستم نموده ايد ، زيرا گوساله را مى پرستيد ، پس نزد آفريننده خود توبه كنيد و خود را بكشيد. (( بنى اسرائيل )) نيز زانو به زمين زدند گردن كشيدند و چون دانستند هيچ چيز ، جز مرگ آنها را از گناه بزرگشان نجات نخواهد داد ، به مرگ تن در دادند. (525) با مشخص شدن استراتژى توابين مبنى بر جنگ با قاتلان امام حسين (ع) تا كشتن آنان ، يا كشته شدن در راه اين انتقامجويى ، توابين در (( نخيله )) در نزديكى كوفه اردو زدند تا پس از فراهم شدن تمام كسانى كه در ديوان سليمان نام خويش را ثبت كرده بودند و فرا رسيدن زمان حركت به سوى شاميان ، به سوى دشمن روانه شوند. (526) پس از اجماع توابين در نخليه ، معلوم شد كه دوازده هزار تن از شانزده هزار بيعت كننده ، از حضور در اردوگاه خوددارى و به اين ترتيب باز هم پيمان شكنى كرده اند. (527) اين تخلف بار ديگر دوگانگى ميان باور و رفتار شيعيان كوفى را نشان مى داد ، ولى در همان حال و با حضور عده حاضر در نخيله مسلم گرديد كه شهادت امام حسين (ع) توانسته است ، دوگانگى شخصيتى تعداد قابل توجهى از شيعيان را از بين برده و از آنان كه مردانى مرده بودند ، شخصيتهايى يكدست و استوار در راه عقيده بسازد. برخى از مورخان نوشته اند كه پس از اجماع (( توابين )) در (( نخيله )) ، سليمان ، هزار مرد را كه اسب و سلاح نداشتند ، باز گردانيد. (528) اين مساءله شدت فقر و فشارهاى مالى وارد به شيعيان را نشان داده و جايگاه طبقاتى آنان را در آن ايام مشخص مى كند. همچنين معلوم مى دارد كه شيعيان كوفه ، عمدتا مردمانى بودند كه حقوق مالى آنان طى دهه هاى گذشته غصب شده بود و به شدت تحت فشار اقتصادى قرار داشتند همين فشارهاى اقتصادى بود كه طبعا بر روحيه نظامى و سياسى ايشان اثر نامطلوبى گذاشت و در كنار عوامل ديگر ، بسيارى از آنان را به عناصرى محتاط و محافظه كار تبديل كرد. با رسيدن روز جمعه پنجم ربيع الاول سال 65 ، سرانجام توابين از نخيله به سوى شاميان رهسپار شدند. به پيشنهاد (( سليمان بن صرد)) قرار شد تا سپاه توابين قبل از عزيمت به سوى شام بر سر قبر امام حسين (ع) گرد آيند و نزد امام در پيشگاه الهى توبه كنند. (529) سپاه يك روز راه رفت تا به كربلا رسيد. در آنجا چون چشم سپاهيان به قبرها افتاد ، جملگى پياده شدند و با برهنه كردن سر ، از عمق دل به گريه و زارى و شيون پرداختند. اين گريه ، تنها بر شهادت مظلومانه امام و يارانش در كربلا نبود ، بلكه سپاه توابين در همان حال بر حال خويش هم كه امام را اين چنين تنها گذاشته بودند نيز مى گريستند. گريه توابين و ندامت اين مردانى كه اينك سر بر خاك مى ساييدند گريه انسانهايى بود كه با عبور از تضادهاى درونى و غلبه بر جبن و هراس ، اينك به صفهاى باطن و پالايش ضمير رسيده بودند و مى رفتند تا گناه گذشته را در عرصه جنگى نابرابر با خصم بشويند. اگر چه گزارش مورخانى كه نوشته اند صداى گريه توابين ، آن قدر بلند بود كه تا پنج فرسنگ نيز مى رفت و اين طبعا سخنى مبالغه آميز است ، اما همين گزارش از گستردگى فغان و ناله برخاسته از ندامت و شدت اندوه آنان حكايت دارد. نوشته اند كه سليمان بن صرد خزاعى ، در پيش قبر امام حسين (ع) و سالار شهيدانى كه خود او را در كوفه تنها رها كرده بود ، با شدت ندامت زانو زد و با ريختن مشتى خاك بر سر خود با امام چنين گفت : خداوندا رحمت خويش را شامل حسين شهيد ، فرزند شهيد ، هدايت يافته پسر هدايت يافته ، صديق پسر صديق فرماى. خداوندا شهادت مى دهيم كه پيرو دين ايشان و رهرو راه آنانيم ، دشمن قاتلان آنانيم و دوستدار ياران ايشان. خداوندا ما درباره فرزند دختر پيامبرت كوتاهى كرديم. اين گناه را بر ما ببخش و توبه ما را درباره آنچه از ما گذشته است بپذير. بر حسين و يارانش درود فرست. آنان شهدا و صديقين بودند. ما شهادت مى دهيم كه بر دين آنانيم و آنچه را كه آنان در راهش كشته شدند ، تصديق مى كنيم. اگر ما را مورد عفو قرار ندهى و نيامرزى ، در شمار زيانكاران خواهيم بود. (530) اگر امام حسين (ع) پيش از اين نتوانسته بود تا اين دسته از كوفيان را به ارزشهاى وجودى خويش رهنمون گرداند ، اما اكنون با شهادت خويش توانسته بود تا ابتدا از طريق انقلاب روحى توابين ، شيعيان كوفه و سپس بقيه شيعيان عراق را بيدار كند و شمشيرهايشان را به سوى امويان و قاتلان خويش نشانه رود. پس از يك روز استغاثه توابين و ناله و فرياد ايشان براى پاك كردن آخرين غبارهاى ترديد و دو دلى ، سپاه به سوى شام حركت كردند و با دلى پر كينه از قاتلان امام حسين (ع) كه اينك با تحول اوضاع ، در شام خزيده بودند ، به (( قرقيسا)) ، رسيدند و از آنجا پس از بر گرفتن زاد و توشه و علوفه اسبان به سوى (( عين الورده )) حركت كردند و پس از رسيدن به آنجا ، در اين منطقه اردو زدند. (531) درست در همين زمان كه سپاه توابين در (( عين الورده )) استقرار مى يافتند ، سپاه شام نيز به فرماندهى عبيدالله بن زياد ، به سوى (( عين الورده )) در حركت بود. پيشقراولان سپاه شام را حصين بن نمير فرماندهى مى كرد كه پيش از عبيدالله به عين الورده رسيد. نوشته اند كه چون (( حصين ))به مقابل سپاه توابين رسيد ، ايشان را مخاطب ساخته گفت : اى سپاه اكنون مسلمانان دو گروهند ، زبيريان و مروانيان ، شما خارجيان در اين ميان چه كاره ايد؟ شما كه امامتان در ميان شما نيست. پس بى جهت خون خويش را نريزيد. سليمان فورا به پاسخ در آمد و گفت : اى حصين ، بهتر است براى نداشتن امام ، خودت و سپاه شام را ملامت كنى. شما كه هر هفته امامى داريد آن هم امامى ناحق ، ناشايسته و ستمگر! اى حصين امام ، از خاندان پيامبر است و خون دختر پيامبر را از شما طلب مى كنيم. اگر مى خواهيد كه خدا ستمگريهايتان را بر شما ببخشايد ، (( عبيدالله بن زياد)) را به ما بسپاريد و (( عبدالملك )) را از خلافت عزل نماييد تا ما يار شما شويم و خليفه اى از فرزندان رسول خدا بر رهبرى بنشانيم. (532) بديهى است ، هر گونه توافق ميان دوسپاه غير ممكن بود ، اين بود كه ساعتى بعد دو سپاه در هم آويختند. كثرت سپاه امويان و فرماندهى منظم ايشان ، در پايان روز ، جنگ را به نفع سپاه شام پيش برد. سران توابين يكى پس از ديگرى چنان كه عهد كرده بودند ، شربت شهادت نوشيدند تا صداقت توبه خويش را در پيشگاه خداوند اثبات كنند. وقتى (( رفاعه بن شداد)) آخرين فرمانده توابين جنگ را بى نتيجه ديد بر آن شد تا جان سپاه شيعيان را از اين مهلكه نجات دهد و فرصتى دوباره براى هماوردى با دشمن پيدا كند. اين بود كه با جمع ياران خويش به آرامى عقب نشست و به كوفه بازگشت. (533)
|
|