| 51. دو حالت عارفان وارسته |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| پنجشنبه, 04 اسفند 1390 ساعت 01:13 | |||
|
51. دو حالت عارفان وارسته
- يكى از عرفان و صالحان سرزمين لبنان (كوهى در شام نزديك جبل عامل ) كه در ميان عرب به مقامات عالى و داراى كرامات و كارهاى فوق العاده شهرت داشت به مسجد جامع دمشق آمد، كنار حوض كلاسه رفت تا وضو بگيرد، ناگاه پايش لغزيد و به داخل آب افتاد و با رنج بسيار از آب نجات يافت . مشغول نماز شد، پس از نماز يكى از اصحاب نزدش آمد و گفت : ((مشكلى دارم ، اگر اجازه هست بپرسم . ))![]() مرد صالح گفت : ((مشكلت چيست ؟ )) او گفت : به ياد دارم كه شيخ (عارف بزرگ ) بر روى درياى روم راه رفت و قدمش تر نشد، ولى براى تو در حوض كوچك حالتى پيش آمد؟ نزديك بود به هلاكت برسى ؟ )) مرد صالح پس از فكر و تامل بسيار به او گفت : آيا نشنيده اى كه خواجه عالم ، سرور جهان رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب ولا نبى مرسل : مرا با خدا وقتى هست كه در آن وقت (آن چنان يگانگى وجود دارد كه ) فرشته ويژه و پيامبر مرسل در آن نگنجند. ولى نگفت ((على الدوام )) (هميشه ) بلكه فرمود: ((وقتى از اوقات )) . آن حضرت در يك وقت چنين فرمود كه جبرئيل و ميكائيل به حالت او راه ندارند (164) ولى در وقت ديگر با همسران خود حفصه و زينب ، دمساز شده ، خوش مى گفت : و مى شنيد. مشاهدة الابرار بين التجلى و الاستتار: مشاهده و ديدار نيكان ، بين آشكارى و پوشيدگى است . آرى ، انسانهاى ملكوتى گاه تجلى مى كنند و دل عارف را مى ربايند و گاه رخ مى پوشند و عارف را گرفتار فراق مى سازند. ديدار مى نمايى و پرهيز مى كنى بازار خويش و آتش ما تيز مى كنى (165) چنانكه گويند: شخصى از حضرت يعقوب عليه السلام پرسيد: ((چطور شد كه تو در كنعان بوى خوش پيراهن يوسف را پيش از رسيدن به كنعان ، از مصر شنيدى ، ولى خود يوسف را در چاه بيابان كنعان نديدى ؟ )) يعقوب در پاسخ گفت : ((حال ما مانند برق جهنده آسمان است كه گاهى پيدا و گاهى ناپيدا است . پاى طاير جان ما بر فراز گنبد برين جاى گيرد و همه چيز را بنگريم و گاهى پشت پاى خود را نمى بينيم . (166) اگر عارف هميشه در حال كشف و شهود بماند، هر دو جهان را ترك مى كند و بر فراز بيرون از هر دو جهان دست مى يابد. يكى پرسيد: از آن گم كرده فرزند كه اى روشن گهر پير خردمند ز مصرش بوى پيراهن شنيدى چرا در چاه كنعانش نديدى ؟ بگفت : احوال ما برق جهان است چرا در چاه كنعانش نديدى ؟ گهى بر طارم اعلى نشينيم گهى بر پشت پاى خود نبينيم اگر درويش در حالى (167) بماندى سر و دست از دو عالم بر فشاندى 164- به گونه اى كه فرشتگان مانند جبرئيل و ميكائيل ، بيگانه و نامحرم مى شوند. 165- يعنى : رخ نشان مى دهى و از ما دورى مى كنى ، بازار حسن خود را گرم و آتش اشتياق ما را برمى افروزى . 166- اشاره به رو حالت قبض و بسط عرفانى . 167- يعنى : در حالت كشف و شهود و بسط عرفانى .
|
|