فهرست موضوعي

تقویم


شهريور  1389
ج پ چ س د ی ش
54321
1211109876
19181716151413
26252423222120
3130292827

جستجو

پیش بینی آب و هوا

Tabriz, Iran
دما: 31°C
دماي باد: 29°C
رطوبت: 17%
سرعت: 11 km/h
جهت: 140°
فشار: 1016.9 mb
SE
نشان دادن اطلاعات بيشتر

پشتیبانی آنلاین

آمار گیر وبگذر

 
خرافات عرب جاهلي پرینت پست الکترونیکی
مولف مدیر سایت   
چهارشنبه ، 07 بهمن 1388 13:58
 تاريخ سياسي اسلام> جهان در عصر بعثت> شبه‏جزيره عربستان> اعتقادات> خرافات

 
خرافات

كتاب: فروغ ابديت، ج 1، ص 54
نويسنده: جعفر سبحانى

قرآن مجيد،هدفهاى مقدس بعثت پيامبر اسلام را با جمله‏هاى كوتاهى بيان كرده است.يكى از آنها كه شايان توجه بيشتر مى‏ باشد،اين آيه است:

«و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم‏» (1)

«پيامبر اسلام تكاليف شاق،و غل و زنجيرهايى را كه بر آنها است‏بر مى‏دارد».

 

اكنون بايد ديد مقصود از غل و زنجيرى كه در دوران طلوع فجر اسلام،به دست و پاى عرب دوران جاهليت‏بود،چيست؟مسلما مقصود،غل و زنجير آهنين نيست،بلكه منظور همان اوهام و خرافاتى است كه فكر و عقل آنها را از رشد و نمو بازداشته بود،و يك چنين گير و بند كه به بال‏فكر بشر بسته شود،به مراتب از سلسله آهنين،زيان‏بخش‏تر و ضرر بارتر است.زيرا زنجيرهاى آهنين پس از گذشتن مدتى،از دست و پا برداشته مى‏شود و فرد زندانى با فكر سالم و منزه از خرافات گام در زندگى مى‏گذارد،اما سلسله‏هائى كه از اوهام و اباطيل،بسان رشته‏هاى سردرگم،به عقل و شعور و ادراك انسان پيچيده مى‏شود،چه بسا تا دم مرگ با انسان همراه مى‏باشد،و او را از هر گونه تلاش،حتى براى باز كردن اين قيد و بند،باز مى‏دارد.انسان با فكر سالم و در پرتو عقل و خرد مى‏تواند هر گونه قيد و بند آهنين را در هم شكند،ولى فعاليت و تلاش انسان بدون فكر سالم و دور از هر گونه وهم و خيال،نقشى بر آب و عارى از فائده مى‏شود.

يكى از بزرگترين افتخارات پيامبر گرامى اينست كه:با خرافات و اوهام و افسانه و خيال،مبارزه نمود،و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد.و فرمود:من براى اين آمده‏ام كه قدرت فكرى بشر را تقويت كنم،و با هر گونه خرافات به هر رنگ كه باشد،حتى اگر به پيشرفت هدفم كمك كند سرسختانه مبارزه نمايم.

سياستمداران جهان،كه جز حكومت‏بر مردم غرض و مقصدى ندارند،پيوسته از هر پيش آمدى به نفع خود استفاده مى‏كنند.حتى اگر افسانه‏هاى باستانى و عقائد خرافى ملتى به رياست و حكومت آنها كمك كند،از ترويج آن خوددارى نمى‏نمايند،و اگر آنان،افرادى متفكر و منطقى باشند،در اين صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقايد اكثريت،از افسانه‏ها و اوهام كه با ميزان و مقياس عقل تطبيق نمى‏كند،طرفدارى مى‏كنند.

ولى پيامبر اسلام،نه تنها از آن عقائد خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مى‏شد،جلوگيرى مى‏نمود،بلكه حتى اگر يك افسانه محلى،يك فكرى بى‏اساس به پيشرفت هدف او كمك مى‏كرد،با تمام قوا و نيرو با آن مبارزه نموده و كوشش مى‏كرد كه مردم بنده حقيقت‏باشند نه بنده افسانه و خرافات.اينك از باب نمونه داستان زير را مطالعه بفرمائيد:

...يگانه فرزند ذكور حضرت پيامبر،به نام‏«ابراهيم‏»درگذشت.پيامبر در مرگ وى غمگين و دردمند بود،و بى‏اختيار اشگ از گوشه چشمان او سرازيرمى‏شد.روز مرگ او آفتاب گرفت،ملت‏خرافى و افسانه پسند عرب:گرفتگى خورشيد را نشانه عظمت مصيبت پيامبر دانسته و گفتند:آفتاب براى مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است. پيامبر اين جمله را شنيد،بالاى منبر رفت و فرمود:آفتاب و ماه،دو نشانه بزرگ از قدرت بى‏پايان خدا هستند و سر به فرمان او دارند،هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمى‏گيرند.هر موقع ماه و آفتاب گرفت،نماز آيات بخوانيد.در اين لحظه از منبر پائين آمد،و با مردم نماز آيات خواند. (2)

فكر گرفتگى خورشيد،به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت،گر چه عقيده مردم را سبت‏به وى راسختر مى‏ساخت،و در نتيجه به پيشرفت آئين او كمك مى‏كرد،ولى او هرگز راضى نشد كه موقعيت او از طريق افسانه در دل مردم تحكيم گردد.

مبارزه وى با افسانه و خرافه،كه نمونه بارز آن،مبارزه با بت پرستى و الوهيت هر مصنوع ممكن مى‏باشد،نه تنها شيوه دوران رسالت او بود،بلكه او در تمام ادوار زندگى،حتى در زمان كودكى با اوهام و خرافات مبارزه مى‏نمود.

روزى كه سن محمد«ص‏»،از چهار سال تجاوز نمى‏كرد،و در صحرا زير نظر دايه و مادر رضاعى خود«حليمه‏»زندگى مى‏نمود،از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود.«حليمه‏»مى‏گويد:فرداى آن روز،محمد را شستشو دادم،و به موهايش روغن زدم،به چشمانش سرمه كشيدم،براى اينكه ديوهاى صحرا به او صدمه نرسانند،يك مهره يمانى كه در نخ قرار گرفته بود،براى محافظت‏به گردن او آويختم.محمد«ص‏»مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنين گفت:مادر جان آرام،خداى من كه پيوسته با من است،نگهدار و حافظ من است. (3)

خرافات در عقائد عرب جاهلى


عقائد تمام ملل و جامعه‏هاى جهان،روز طلوع ستاره اسلام،با انواعى از خرافات و افسانه‏ها آميخته بود،و افسانه‏هاى يونانى و ساسانى بر افكار مللى كه مترقى‏ترين جامعه آن روز به شمار مى‏رفتند،حكومت مى‏كرد.و هم اكنون در ميان ملل مترقى شرق،خرافه‏هاى زيادى وجود دارد،كه تمدن كنونى نتوانسته آنها را از قاموس زندگى مردم بردارد.رشد افسانه و خرافه به تناسب علم و فرهنگ،جامعه هر چه از نظر علم و فرهنگ عقب باشد،به همان نسبت‏خرافه و اوهام در ميان آنها زيادتر خواهد بود.

تاريخ،براى مردم شبه جزيره،خرافه و افسانه‏هاى زيادى ضبط كرده است،و نويسنده كتاب‏«بلوغ الارب في معرفة احوال العرب‏» (4) ،بيشتر آنها را در همان كتاب،با يك سلسله شواهد شعرى و غيره گرد آورده است.انسان پس از مراجعه به اين كتاب و غير آن، با انبوهى از خرافات روبرو مى‏گردد كه مغز عرب جاهلى را پر كرده بود.و اين رشته‏هاى بى‏اساس،يكى از علل عقب افتادگى اين ملت،از ملل ديگر بود.بزرگترين سد، در برابر پيشرفت آئين اسلام،همان افسانه‏ها بود،و از اين جهت پيامبر با تمام قدرت مى‏كوشيد كه آثار«جاهليت‏»را،كه همان افسانه و اوهام بود از ميان بردارد.هنگامى كه‏«معاذ بن جبل‏»را به يمن اعزام نمود،به او چنين دستور داد:

«و امت امر الجاهلية الا ما سنه الاسلام و اظهر امر الاسلام كله صغيره و كبيره‏» (5) يعنى:اى معاذ،آثار جاهليت و افكار و عقايد خرافى را،از ميان مردم نابود كن،و سنن اسلام را كه همان دعوت به تفكر و تعقل است،زنده نما.

او در برابر توده‏هاى زيادى از عرب كه ساليان درازى افكار جاهلى و عقائدخرافى بر آنها حكومت كرده بود،چنين مى‏گفت:«كل ماثرة في الجاهلية تحت قدمى‏» (6) يعنى:با پديد آمدن اسلام،كليه مراسم و عقائد و وسائل افتخار موهوم،محو و نابود گرديد و زير پاى من قرار گرفت.

اينك براى روشن ساختن ارزش معارف اسلام،نمونه‏هايى را در اين جا مى ‏آوريم:
 

1-آتش افروزى براى آمدن باران:


شبه جزيره عربستان،در بيشتر فصول با خشكى روبرو است.مردم آنجا براى فرود آمدن باران،چوبهائى را از درختى به نام‏«سلع‏»و درخت زودسوز ديگرى،به نام‏«عشر»گرد مى‏آوردند و آنها را به دم گاو بسته،گاو را تا بالاى كوه مى‏راندند.سپس چوبها را آتش زده،به جهت وجود مواد محترقه در چوبهاى‏«عشر»،شعله‏هاى آتش از آنها بلند مى‏شد و گاو بر اثر سوختگى شروع به دويدن و اضطراب و نعره زدن مى‏كرد،و آنان اين عمل ناجوانمردانه را،به عنوان يك نوع تقليد و تشبيه به رعد و برق آسمانى انجام مى‏دادند.شعله‏هاى آتش را به جاى برق،و نعره گاو را به جاى رعد، محسوب مى‏داشتند،و اين عمل را در نزول باران مؤثر مى‏دانستند.

2-اگر گاو ماده آب نمى‏خورد،گاو نر را مى‏زدند:


گاوهاى نر و ماده را براى نوشيدن آب،كنار جوى آب مى‏بردند،گاهى مى‏شد كه گاوهاى نر،آب مى‏نوشيدند ولى گاوهاى ماده لب به آب نمى‏زدند،آنان تصور مى‏كردند كه علت امتناع،همان وجود ديوها است كه در ميان شاخهاى گاو نر جا گرفته‏اند و نمى‏گذارند گاوهاى ماده آب بنوشند و براى راندن ديوها به سر و صورت گاوهاى نر مى‏زدند. (7)

3- شتر سالمى را داغ مى‏زدند تا ديگرى بهبودى پيدا كند:


اگر در ميان شتران،بيمارى پيدا مى‏شد،و يا قرحه و تاولى در لب و دهان آنها ظاهر مى‏گرديد،براى جلوگيرى از سرايت اين بيمارى،شتر سالمى را مى‏آوردند،لب و بازو و ران او را داغ مى‏كردند،ولى علت اين كار روشن نيست،گاهى احتمال مى‏دهند كه جنبه پيش‏گيرى داشته و يك نوع معالجه علمى بوده است،ولى از آن نظر كه از ميان شتران زياد فقط به سر يك شتر چنين بلائى را مى‏آوردند،مى‏توان گفت كه:يك عمل خرافى بوده و علل موهومى داشته است.

4- شترى را در كنار قبرى حبس مى‏كردند،تا صاحب قبر هنگام قيامت پياده محشور نشود:


اگر مرد بزرگى فوت مى‏كرد،شترى را در كنار قبر او در ميان گودالى حبس مى‏كردند، و آب و علف به او نمى‏دادند،تا جان سپرد،و متوفى روز رستاخيز بر آن سوار شود،و پياده محشور نگردد.

5-شترى را در كنار قبر پى مى‏كردند:


از آنجا كه شخص متوفى،در دوران زندگى براى عزيزان و مهمانان خود،شتر نحر مى‏كرد،براى تكريم از متوفى و سپاسگزارى از او،بازماندگانش در پاى قبر او، شترى را به طرز دردناكى پى مى‏كردند.

اسلام چگونه با اين خرافات جنگيده است؟


اينگونه اعمال(علاوه بر اينكه هيچ كدام با منطق و انديشه علمى سازگار نيست، زيرا با افروختن آتش باران نازل نمى‏شود،و زدن گاو نر،تاثيرى در گاو ماده نمى‏گذارد،و داغ كردن شتر سالم باعث‏بهبودى شتر بيمار نمى‏گردد و همچنين...)،يك نوع زجر و ستم به حيوانات بوده است.اگر ما اين عقائدو رفتار را با قوانين متقن اسلام كه درباره حمايت از حيوانات وارد شده است مقايسه نمائيم،خواهيم گفت:اين شريعت،نقطه مقابل افكار محيط بوده است.ما در اين جا از ميان دهها دستور اسلامى درباره حمايت‏حيوانات،فقط يك دستور كوتاهى را مى‏آوريم:
 

رسول اكرم‏«ص‏»مى‏فرمايد:هر حيوان سوارى بر صاحب خود شش حق دارد:


1-در هر منزلى فرود آمد،آن را علوفه دهد.

2-اگر از آبى مى‏گذرد،آن را بر حيوان عرضه بدارد.

3-بر صورت او تازيانه نزند.

4-موقع سخن گفتن طولانى،بر پشت آن قرار نگيرد.

5-بار زيادتر از توانائى بر آن حمل نكند.

6-حيوان را به پيمودن راهى كه از توانائى آن بيرون است،واندارد. (8)

6- كيفيت معالجه بيماران:


اگر كسى را عقرب و مار مى‏گزيد،بر گردن مار و عقرب گزيده،زيور آلات طلائى مى‏آويختند،و معتقد بودند كه اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد مى‏ميرد. بيمارى‏«هارى‏»را كه معمولا از گاز گرفتن سگان بيمار به وجود مى‏آيد،با ماليدن كمى از خون بزرگ قبيله بر موضع جراحت معالجه مى‏نمودند،و در شعر زير اين معنى منعكس است. (9) و اگر علائم جنون در كسى ظاهر مى‏گرديد،براى راندن ارواح خبيثه به كثافات پناه برده،كهنه آلوده و استخوان مردگان را به گردن وى مى‏آويختند.براى اينكه بچه آنها ديوزده نشود،دندان روباه و گربه را به نخى بسته و به گردن بچه‏ها مى‏انداختند.هر گاه لب و دهان بچه‏ها كورك مى‏زد،مادر بچه،غربالى به سر مى‏گرفت و از خانه‏هاى قبيله،نان و خرما جمع مى‏كرد و آنها را به سگها مى‏داد،تا دانه و كورك لب و دهان فرزندش بهبودى پيدا كند،و زنان قبيله مواظبت مى‏كردند بچه‏هاى آنها از آن نانها و خرماها نخورند،كه مبادا آنها نيز بهمين درد گرفتار شوند.

براى معالجه بيمارى جلدى مانند ريختن پوست‏بدن،آب دهن به آن مى‏ماليدند،اگر بيمارى شخصى ادامه مى‏يافت،تصور مى‏كردند كه بيمار،حيوانى را مانند مار و غيره كه متعلق به ديوها است كشته است.براى پوزش خواستن از ديوها،مجسمه‏هائى از گل به صورت شتر درست كرده و جو و گندم و خرما بر آن حمل نموده،در برابر سوراخ كوه مى‏گذاشتند و فردا به همان نقطه باز مى‏گشتند.اگر مى‏ديدند كه بارها دستخورده است، آن را نشانه قبولى هدايا دانسته مى‏گفتند كه بيمار خوب خواهد شد و در غير اين صورت،معتقد بودند كه چون هديه ناچيز بوده از اين نظر مورد پذيرش ديوها واقع نگرديده است.

مبارزه اسلام با اين خرافات


اسلام با اين خرافه‏ها،از طرق مختلفى مبارزه كرده است.هنگامى كه عده‏اى از اعراب بيابانى كه با آويزه جادوئى و قلاده‏هايى كه در آنها سنگها و استخوانها به بند كشيده مى‏شد،بيماران خود را معالجه مى‏كردند،خدمت رسولخدا«ص‏»شرفياب شدند و درباره مداوا با گياهان و داروهاى طبى پرسش نمودند،رسول اكرم فرمود:لازم است‏بر هر فرد بيمار سراغ دارو رود،زيرا خدائى كه درد آفريده دارو نيز آفريده است. (10) حتى موقعى كه سعد بن ابى وقاص بيمارى قلبى گرفت،حضرت فرمود:بايد پيش‏«حارث كلده‏»طبيب معروف ثقيف برويد،سپس خود آن حضرت او را به داروى مخصوصى راهنمائى كرد (11) .

علاوه بر اين،بياناتى درباره آويزه‏هاى جادوئى،كه فاقد همه گونه آثارند،وارد شده است.اينك،به نقل دو روايت در اين باره اكتفاء مى ‏ورزيم:

1-مردى كه فرزند او دچار گلودرد شده بود،با آويزه‏هاى جادوئى وارد محضر پيامبر شد.پيامبر فرمود:فرزندان خود را با اين آويزه‏هاى جادوئى نترسانيد،لازم است در اين بيمارى از عصاره‏«عود هندى‏»استفاده نمائيد. (12) امام صادق‏«ع‏»مى‏فرمود:«ان كثيرا من التمائم شرك‏»،بسيارى از بازوبندها و آويزه‏ها شرك است. (13)

پيامبر و اوصياء گرامى او با راهنمائى مردم به داروهاى زياد،كه همه آنها را محدثان بزرگ اسلام،تحت عنوان طب النبى و طب الرضا و...گرد آورده‏اند،بار ديگر ضربه محكمى بر اين اوهام كه گريبان عرب دوران جاهليت را گرفته بود،وارد ساخته‏اند.

7-قسمت ديگرى از خرافات:

 

براى رفع نگرانى و ترس،از وسائل زير استفاده مى‏كردند:موقعى كه وارد دهى مى‏شدند و از بيمارى وبا،يا ديو مى‏ترسيدند،براى رفع ترس در برابر دروازه روستا،10 بار صداى الاغ مى‏دادند و گاهى اين كار را با آويختن استخوان روباه به گردن خود، توام مى‏نمودند.و اگر در بيابانى گم مى‏شدند،پيراهن خود را پشت رو مى‏كردند و مى‏پوشيدند.موقع مسافرت كه از خيانت زنان خود مى‏ترسيدند،براى كسب اطمينان نخى را بر ساقه و يا شاخه درختى مى‏بستند،موقع بازگشت اگر نخ به حال خود باقى بود، مطمئن مى‏شدند كه زن آنها خيانت نورزيده است،و اگر باز،يا مفقود مى‏گرديد،زن را به خيانت متهم مى‏ساختند.


اگر دندان فرزند آنان مى‏افتاد،آن را با دو انگشت‏به سوى آفتاب پرتاب كرده مى‏گفتند:آفتاب!دندانى بهتر از اين بده.زنى كه بچه‏اش نمى‏ماند،اگر هفت‏بار بر كشته مرد بزرگى قدم مى‏گذاشت،معتقد بودند كه:بچه او باقى مى‏ماند و...
 

پى‏نوشت‏ها:


1. سوره اعراف/157.

2. «بحار الانوار»،ج 22/155.

3. مهلا يا اماه،فان معي من يحفظني.«بحار»،ج 15/392.

4. نگارش سيد محمود آلوسى،ج 2/286-369.

5. «تحف العقول‏»/25،و«سيره ابن هشام‏»،ج 3/412.

6. «سيره ابن هشام‏»،ج 3/412.

7. شاعر عرب زبان در اين باره كه گاو نر به جرم آب نخوردن گاو ماده زده مى‏شد، چنين مى‏گويد:

فانى اذا كالثور يضرب جنبه

اذا لم يعف شربا و عافت صواحبه

8. «من لا يحضره الفقيه‏»/228،همچنين براى آگاهى از روايات مربوط به حقوق حيوانات،به كتاب‏«الشؤون الاقتصاديه‏»/130-159،مراجعه فرمائيد.

9. احلامكم لسقام الجهل شافية×كما دماءكم تشفى من الكلب.

10. «التاج‏»،ج 3/178،يعنى اين آويزها در رفع بيمارى مؤثر نيست.

11. «التاج‏»،ج 3/179.

12. «التاج‏»،ج 3/184.

13. «سفينه‏»،ماده‏«رقى‏».



 

 

كلام روز

زلال معرفت و صفاي باطن


فرا رسيدن ماه مبارك رمضان ماه نزول قرآن ماه مهماني خدا (ضیافة الله ) را بر مؤمنين الهي تبريك و تهنيت عرض مي نماييم.

و همچنين در چهار سالگي ‹‹ سايت ليلة القدر ›› كه در شب 19 رمضان سال 85 راه اندازي شده است اعلام مي داريم كه بمناسبت همين تولد سيستم جديد با محتواي جديد در ماه مبارك رمضان راه اندازي مي شود .


خدمت بدون منت آرمان ماست


 

نظر سنجی

این سایت را شما چگونه ارزیابی می کنید؟
 

ورود و خروج



عضویت در خبرنامه


مباحث عمومی کسب و کار

hhh
 

دریافت بصورت HTML؟

خدمات بيشتر

   

 سيستم جديد ليلة القدر

پشتیبانی آنلاین

آماربازدید


بازدیدهای امروز:196
بازدیدهای دیروز:537
بازدیدهای این ماه:4665
مجموع بازدیدها:66365
مجموع صفحات بازدید شده:833209
روبات های امروز:105